نشانه های خدا

دخترکم با دوستش میخواستند یه نمایش کلاسی اجرا کنند. دربارهء عید مبعث. نمایششون فقط همون صحنهء گفتگوی جبرئیل و پیامبر صلی الله علیه و آله و نزول آیات ابتدای سورهء علق بود. 

اما وقتی از من راهنمایی خواست، مثل کسانی که خیلی دوست دارند یه چیزی رو توضیح بدند، شروع کردم به توضیح دادن که پیامبر توی غار حرا مشغول عبادت بود. با اینکه هنوز پیامبر نشده بود و هنوز فرشته از طرف خدا نیامده بود که بهش بگه نماز بخون و روزه بگیر... اما خودش میرفت اونجا توی غار حرا، و با خدا حرف میزد و دعا میکرد. 

شکل غار رو توضیح دادم که به اندازهء یه نفر بود و یه دریچهء کوچولو به سمت خانه کعبه داشت. بعد میخواستم توضیح بدم که محمد صلی الله علیه و آله به خداوند چی میگفت. 

فکر کردم حتما مثل ما نبوده که همه ش بگه خدایا به من خونه بده، پول بده، اینو بده، اون رو بده. همین رو به دخترم گفتم. گفتم دعا همیشه که نباید یه چیزی از خدا گرفتن باشه. میشه آدم مثلا دربارهء خود خدا حرف بزنه. 

مثلا بگه ای خدایی که... ای خدایی که... 

راستی چطوری باید دربارهء خدا حرف بزنه؟

ای خدایی که آسمان رو آفریدی... ای خدایی که کوههای بزرگ و دریاهای بزرگ رو آفریدی...

به دخترم گفتم وقتی که ما میخواهیم کسی رو بشناسیم یا درباره اش حرف بزنیم، نشونه هاش رو میگیم.

مثلا میگیم سارا که خونه شون تو کوچه فلانه. زهرا خانم که مادر عباسه. حسین که موهاش صاف و مشکیه.

اما خدا رو که نمیشه اینجوری بگیم! 

ای خدایی که خونه ات تو ارتفاع هزار و دویست کیلومتری از زمینه! ای خدایی که پدربزرگ فلانی هستی! 

 با لحن شوخی گفتم و هر دو خنده مون گرفت! 

خدا با هیچ کس فامیل نیست. خونه اش جای مشخصی نیست. قد بلند یا کوتاه یا موهای فرفری یا صاف نداره.


پس وقتی که میخواهیم با خدا حرف بزنیم چطوری باید نشونی بدیم؟

نشونه های خدا ، چیزهایی هستن که او آفریده.

برای همین میگیم یا رب العالمین. ای خدایی که همه چیزهای توی جهان رو آفریدی. 

خدایی که کوه و دریا و آسمان و جنگل و حیوانات رو آفریدی.

شاید... شاید محمد صلی الله علیه و آله وقتی که به کوه و صحرا میرفت از خودش می پرسید چه کسی آسمان و ستاره های فراوانش و کوه و ابرها را آفریده؟ چه کسی من را و پدر و مادرم را آفریده؟ 

شاید... شاید با خودش فکر می کرد آن خدایی که همهء جهان رو آفریده، همون کسی است که من و بقیه آدمها رو هم آفریده.

شاید بعد از اون با خدایی که نمی دید، اما او را می شناخت حرف می زد. 

شاید دعا میکرد و به خداوند میگفت: ای خدایی که جهان رو آفریدی، من تو رو میشناسم و میدونم که من رو هم آفریدی. میدونم که هیچ عیب و نقصی نداری. میدونم صدای من رو میشنوی و من رو می بینی. از همه چیز آگاهی و قدرت داری که هر کاری رو انجام بدی. من تو را خیلی زیاد دوست دارم. 


+ من نمیدونم واقعا پیامبر با خدا چطور حرف میزد قبل از بعثت. حتما باید یه تحقیقی بکنم ببینم چیزی در این باره پیدا میکنم یا نه. اما همونطور که نوشتم، اینها تصورات و خیالبافیهای من بود که برای دخترم تعریف کردم. درسته که واقعی نیست. اما با توجه به مضمون و محتوای خیلی از دعاها و مناجاتهایی که در مفاتیح هست، فکر میکنم مضمونش چندان خطا نباشه.


مشاوره تلفنی تحصیلی میهن مشاور

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها